على محمدى

76

شرح اصول استنباط ( فارسى )

خارج متلبس به اين لباس باشد آرى هنگاميكه اين ملكه از او سلب شد باز محل نزاع است كه آيا الان هم اسناد مشتق بر اين ذات حقيقت است يا مجاز ؟ مثلا بر شخص عادل و عالم و مجتهد و . . . ما دامى كه ملكهء علم و عدالت و اجتهاد در آنها باشد حقيقتا گفته مىشود زيد عادل ولو در حال اداء شهادت نباشد و زيد عالم ولو در حال تعليم نباشد و زيد مجتهد ولو در حال اجتهاد و استنباط نباشد بلكه اشتغال به درختكارى يا زراعت و . . . داشته باشد آرى اگر احيانا عادل در اثر ارتكاب كبيره ملكه عدالت را از دست داد و يا عالم و مجتهد در اثر يك حادثهء طبيعى كليهء معلومات خود را از دست داده اينجا بحث مىشود كه آيا اسناد حقيقى است يا مجازى ؟ پاره‌اى از مبادى جزء حرف و مهن هستند نظير خياطت - نجارت و كتابت و . . . در اينجا هم مادامى كه اين ذات داراى اين حرفه و مهنت و شغل هست حقيقتا مىگوئيم : قاضى - كارگر ، خياط ، بناء ، نجار و خباز و بقال و عطار و . . . در هرحالى كه باشد چه بالفعل در حال قضاوت و كار و خياطت و . . . باشد يا نباشد اسناد حقيقى است آرى هنگاميكه شخص و ذات اين حرفه و شغل و وظيفه را كنار گذاشت و حرفهء ديگرى را برگزيد مثلا تابه‌حال بنّاء بود و حالا مغازه‌دار شده يا تابحال بقّال بوده حالا زرگر شده و . . . باز بحث مىشود كه آيا الان و به لحاظ حال نطق اسناد اين مشتّق برآن ذات حقيقى است و يا مجازى و باعتبار ما كان ؟ و برخى از مبادى جزء شأنيات است و تا ما دامى كه اين شأنيت در آن ذات باشد اسناد حقيقى است هرچند بالفعل اشتغالى نباشد . آرى وقتى اين شأنيت از او سلب شد دوباره بحث درمىگيرد كه اطلاق مشتق برآن ذات به لحاظ حال نطق حقيقت است يا مجاز ؟ مثلا ارّه يا تيشه و تبر و . . . ما دامى كه شأنيت بريدن و كندن و شكستن در آنها